الملا فتح الله الكاشاني
201
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كما يق لصاحبك انا بلا سيف و لا رمح ترانى و در مجمع آورده كه غرض نفى عمد است مر آن را و معنى آنست كه اگر بحسب فرض آن را عمد ميبود آن را ميديدند زيرا كه از اجسام عظام مىبود تا متحمل نقل سماوات شود و اگر چنين مىبود احتياج مىافتاد بعمد ديگر كه معمود عمد اول باشد و اين موجب تسلسل ميشد پس هيچ عمدى آن را نباشد و نزد مجاهد مراد آنست كه آن را عمدى ذى جسم هست اما مرئى آدميان نميشود و صحيح قول اولست و تحقيق اين مبحث در سورة الرعد مذكور است * ( وَأَلْقى ) * و بينداخت يعنى وضع نمود * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين بعد از ايجاد آن * ( رَواسِيَ ) * كوه هاى بلند پاىدار استوار را * ( أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ ) * به جهت كراهت و نخواستن آنكه حركت دهد و مضطرب سازد شما را چه تشابه اجزاى زمين مقتضى تبدل احياز و اوضاع آنست به جهت امتناع اختصاص هر يك از احياز و اوضاع لذاته بحيزى و وضعى معين و در اخبار نيز واقع شده كه زمين در مبدء خلق متحرك بود بر روى آب مانند كشتى و بجبال راسيات آرام گرفت بدانكه جملهء فعليه منصوبست بر عليه بر تقدير مضاف اى كراهت ان تميد بكم و مىتواند بود كه لام علت و لاء نفى در او مقدر باشد اى لئلا تميد بكم يعنى تا شما را حركت ندهد و مضطرب نگرداند و در موضح از ضحاك نقل مىكند كه خداى تعالى نوزده كوه را ميخ زمين كرد تا بر جاى خود بايستاد و از جمله كوه قافست و ابو قبيس و جودى و لبنان و سينين و بثير و طور سينا * ( وَبَثَّ فِيها ) * و پراكنده كرد بر زمين * ( مِنْ كُلِّ دابَّةٍ ) * از هر جنبندهء يعنى انواع حيوانات را در زمين جاى داد * ( وَأَنْزَلْنا ) * و فرو فرستاديم التفات از غيبت بتكلم جهت اختصاص فعل است بفاعل يعنى غير ما نفرستد بلكه ما فرستيم * ( مِنَ السَّماءِ ) * از ابر يا آسمان * ( السَّماءِ ) * ابى را كه بارانست * ( فَأَنْبَتْنا ) * پس برويانيم * ( فِيها ) * در زمين بسبب آن آب * ( مِنْ كُلِّ زَوْجٍ ) * از هر صنف گياهى * ( كَرِيمٍ ) * نيكو و بسيار منفعت حقتعالى استدلال فرموده به اين امور بر عزت خود كه آن كمال قدرت او است و بر حكمت خود كه كمال علم او است و تمهيد نموده به آن قاعده توحيد را و تقرير آن فرموده بقوله * ( هذا ) * اينكه مذكور شد از آسمان و زمين و كوه و حيوان و نبات * ( خَلْقُ اللَّه ) * آفريدهء خدااند * ( فَأَرُونِي ) * پس بنمائيد به من اى مشركان كه در عالم * ( ما ذا خَلَقَ ) * چه چيز را بيافريدند * ( الَّذِينَ مِنْ دُونِه ) * آنان كه بدون ويند از بتان كه ايشان را شريك خدا مىگوئيد تا مستحق مشاركة او شوند ما ذا منصوبست بخلق و يا مرفوعست بابتدائيه و خبر آن ذا و يا صله و ارونى معلق عنه و استفهام براى تقريعست يعنى بتان هيچ چيز را نيافريدهاند تا به جهت آن استحقاق شركت خدا داشته باشند